یاد و خاطره شهدای اسلام گرامی باد
الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
قالب وبلاگ

به گزارش صراط نیوز به نقل از بی باک، مثل همه دوستان رسانه ای ، صبح که از خواب بیدار می شیم تا نیمه های شب دائما باید حجم انبوهی از ایمیلهای رسیده و پیامکهای ارسالی را مطالعه کنیم که عموما تقاضای انتشار گزارش و مطالب ارسالی شان را دارند.

نسبت به بسیاری از مطالب ارسالی باید بی توجه بود چون عده ای جوگیر نام رسانه مان شده اند و تصور می کنند درج هر مطلبی ولو بی سند و غیرقطعی و بازی کردن با آبروی نظام و یا یک مسئول و غیر مسئول، نشانه شجاعت و بی باکی اهالی رسانه است ، در حالی که اعتقاد داریم شاید بتوان از محکمه دنیا فرار کرد امّا ولایمکن الفرار من حکومتک (گریز از تحت حکومت حضرت باری تعالی ممکن نخواهد بود)

در گیر و دار کارهای روزانه هستم که پیامکی می آید که نوشته است:

" سلام. به فریادم برسید! دو ماه هست که صاحبخانه بیرونمان کرده و تو این مدت در حاشیه شهر چادر زده ایم. به همه جا رفتیم فایده ای نداشت. مدارکم را به یکی از رسانه ها ارسال کردم که پاسخ داد ما فعلا بخاطر شکایت های متعدد فلان ارگان از درج این گزارش معذوریم. شماره شما را دادن تا از شما کمک بخواهم.
مجروح شیمایی / محمد رفیعی نژاد/ گرگان "

فکر کنم گناه اون نوجوونی که تو چادر خودشو از دید دوربین پنهان کرده اینه که فرزند جانباز جنگ تحمیلیه !!؟ مگه اون هم برادر دینی ما نیست ؟ مگه ده روز دیگه نمی خواد بره مدرسه ؟

اینطوری مسئولین مملکت بفکر آینده این نوجوونای بیگناه هستن ؟  

خدا کنه اون مسئولایی که هنوز یه غیرتی تو رگاشون مونده که از هم سنگر سابق و برادر دینی خودشون حمایت کنن هر چه سریعتر دست به کار بشن. ((انشاالله))

لطفا ادامه مطلب فراموش نشه



ادامه مطلب

طبقه بندی: بصیرت،
[ یکشنبه 20 شهریور 1390 ] [ 21:43 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

شهید وحید محمدی


وقتی بالای سر وحید رفتم، دیدم لب‌هایش تکان می‌خورد و گویی با کسی صحبت می‌کند، وقتی باند را برای پانسمان روی سینه او قرار دادم، وحید گفت: آقای علایی! خلوتم را به هم نزنید».من نتوانستم وحید را به عقب منتقل کنم و به ناچار خود به عقب رفتم. وقتی اوضاع کمی آرام شد، باز به نزد وحید رفتم؛ولی دیدم او....

وقتی داشتم روایت شهید شدن این شهید بزرگوار رو میخوندم پیش خودم گفتم خدایا شرمنده ام هم از تو هم از شهدای بزرگ ملت عزیزم ایران .

                                  برای شادی روح بزرگشون صلواتی احسان کنید

                                                 ادامه مطلبو فراموش نکنید

                                                                 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، بصیرت،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 16:47 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

امام جواد علیه السلام

سه چیز است که بنده را به رضوان خدا می رساند :

۱ – زیادی استغفار ، ۲ – نرمخویی ، ۳ – صدقه بسیار دادن .


مستند الامام الجواد، ص ۲۴۷


آقا از حرم که می خواست برگردد

مشت هایش را می بست

و دیگر باز نمی کرد

تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.

آیت الله بهجت را می گویم

چند ساعت مانده بود به اذان صبح

چند ساعت مانده بود به اذان صبح

طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو

هوا خیلی سرد بود

از اتاق بیرون رفته بود

آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود

چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید

گفته بودند خب چرا صدا نکردید

گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید

آیت الله بهجت را می گویم

آن رقت قلب همیشگی

یکی از اطرافیان بچه ی شان از جایی پرتاب شده بود و توی کما بود.

زنگ زده بودند برای التماس دعا

آقا آن رقت قلب همیشگی را که وقتی کسی التماس دعا می گفت پیدا نکرده بود

یکی از اهل خانه پرسیده بود جریان چیست؟

گفته بود وقتی اجل کسی حتمی است کاری نمی شود کرد

اینها از ما شاکی باشند بهتر است تا این که از خدا شاکی باشند

در عوض ما دعا می کنیم خدا به بهترین نحو برایشان جبران کند

آیت الله بهجت را می گویم

مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروسشان هم به زیارت برسد.

می گفت بچه ها را بگذارید پیش من . وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت.

از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و عبادت خودش است…

آیت الله بهجت را می گویم

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت .

بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد .

به عروسشان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.

آیت الله بهجت را می گویم

جویای حال گرفتاران

امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند

یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه

تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود

باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده

آیت الله بهجت را می گویم

یکی از مرغ ها مریض شده بود

خیلی حالش بد بود

اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بیرون بیایند

خب کثیف کاری می شد

آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود

می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و “بهبود” پیدا کند

یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود…

فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده…

آیت الله بهجت را می گویم

رفته بودند آقا برایشان خطبه ی عقد بخواند

آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد

منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود

وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود

حالا کدامتان اول دست روی گوشش می گذارد؟…

بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوشتان فرو کنید.

اما هر کدامتان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید..

منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی …

هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه ی خودش باشد…

عاقد آیت الله بهجت بود

داماد هم علیرضا پناهیان بود

دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود

مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟

بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود

هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده

آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود

حالا با قاعده به او پرتقال داده اند

منظور آقا این بود که توی حرم هرچیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می آورند بهت می دهند

“با قاعده” یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود

آیت الله بهجت را می گویم

بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه

اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید

حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست

تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند

آن وقت نمازش را می بست

می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد

آیت الله بهجت را می گویم


                            روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد انشاالله  

                                            برای شادی روح پر فتوحشان

                                                              صلوات




طبقه بندی: ولایت،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 12:33 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

پایگاه تحلیلی "پک آلرت" در گزارشی عنوان کرد: یکی از ماموران ارشد سرویس امنیت فدرال روسیه (اف‌اس‌بی) در نشستی غیررسمی با خبرنگاران در کرملین، شبکه اجتماعی فیس‌بوک آمریکا را خطرناک‌ترین سلاح جهان در جنگ اطلاعاتی توصیف کرده است.

وی می‌گوید که اگر توانایی‌های فیس‌بوک محدود نشود، تمام مردم جهان آزادی‌های خود را کاملا از دست خواهند داد. این مامور ارشد "اف اس بی" پیش‌تر نیز از مقامات روسیه خواسته بود که استفاده از "اسکایپ"، "جی میل" و "هات میل" را به عنوان مهم‌ترین تهدیدات امنیت ملی ممنوع کنند. البته این درخواست به دلیل نگرانی کرملین از واکنش غرب به سرعت رد شد.

لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: جنگ نرم، بصیرت،
[ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 23:00 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

آیا امام زمان معجزه ای دارند ؟

قبل از پاسخ به این سؤال، لازم است که اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم. محقّق خویى، در تعریف معجزه مى نویسد: معجزه، در اصطلاح، این است که مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعایش، کارى را انجام دهد که خارق قوانین طبیعى است و دیگران از انجام دادن آن عاجزند.[1]

چون خداوند، بعد از خاتم انبیا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) امامان معصوم(علیهم السلام)را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجّت خویش در روى زمین قرار داده تا راه هدایت را بر مردم هموار کنند و از آن جا که همواره در طول تاریخ، مدعیان دروغین نبوّت و امامت، واقعیّت را بر مردم مشتبه مى کردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى کشاندند، لازم است که راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. این راه و علامت، همان است که در اصطلاح متکلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بیّنه» و «آیه»

                                    با ذکر صلوات به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: مهدویت،
[ سه شنبه 15 شهریور 1390 ] [ 23:50 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

امام تنها جلوی آقای خامنه‌ای تمام‌قد می‌ایستاد و به طرف ایشان حرکت می‌کرد و ایشان را با یك حالت باز بغل می‌کرد و خیلی تحویل می‌گرفت.

ما رفتیم پیش یك آقای محترمی سؤال کردیم كه آقا، این جمله امام تفسیر می‌خواهد؛ یعنی چی که امام فرمودند: مردی از سلاله پاک پیامبران و از فرزندان حسین(ع)؟

ایشان گفتند: آقای خامنه‌ای شجره‌نامه دارند و شجره‌نامه‌شان موجود است و خیلی از دوستان بزرگوار دیده‌اند و امام این را می‌دانند. ایشان بدون واسطه، فقط از طریق پدر، فرزند امام حسین(ع)‌اند.




طبقه بندی: ولایت،
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 12:51 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

 

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا

كه‌ اسم‌ او احمده‌

نمره‌ جانبازیهاش‌

هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونكه‌ دلاوریهاش‌

تو جبهه‌ غوغا كرده‌

حالا بیاین‌ ببینین‌

كلكسیون‌ درده‌ . . .

 




طبقه بندی: شهدا،
[ شنبه 12 شهریور 1390 ] [ 23:41 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 18 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز این وبلاگ رو با کمک دوستان عزیزم
راه اندازی کردم و هدف از این کار آشنایی و همدلی با سایر
دوستان منتظر ظهور وکسب معرفت دینی و معنوی جهت آمادگی
برای ظهور آقا امام زمان عجل الله وهمچنین گرامیداشت یاد و خاطره
شهدای عزیز ایران اسلامی است
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




فال حافظ






بک لینک , قالب بلاگفا