تبلیغات
یاد و خاطره شهدای اسلام گرامی باد

یاد و خاطره شهدای اسلام گرامی باد
الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
قالب وبلاگ

به گزارش خبرگزاری فارس، در پی دیدار رهبر انقلاب از خانوده شهید مصطفی احمدی روشن، پایگاه اطلا‌ع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گزارشی حاشیه‌ای از این دیدار منتشر کرده است:

سرم را تکیه داده بودم به شیشه‌ی ماشینی که از لابه‌لای اتومبیل‌های توی خیابان به سرعت می‌رفت تا به موقع برسیم خانه‌ی مصطفی؛ به موقع یعنی زودتر از رهبر انقلاب.
. . .


ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفت، حکمت، حکمت، ولایت، شهدا،
[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 15:14 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

'شهید جلال رییسی' كه در سال 1364 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد، پس از 26 سال دوباره به آغوش مادر باز گشت.

مادر این شهید كه اكنون 80 سال سن دارد و از دوری فرزند قامت نحیفش خمیده، چند روزی است كه آغوش گرم مادرانه خود را پذیرای پیكر بی جان فرزندش 'جلال' كرده است.

مادر شهید رییسی پس از 26 سال فراق فرزند، این روزها با دردانه خود به خلوت نشسته و با صدایی آهسته و شكسته، لالایی بغض آلودی را در وجود دلبندش نجوا می كند.

'هی بخواب جانم، بخواب رودكم' اینها نجواهای مادری است كه سال ها در حنجره بغض آلودش نهفته بود.

امروز كه مادر، فرزندش را در آغوش گرم خود فشرده، احساس غریبی نداشت. اما سخت می نالید و اشك می ریخت. آخر بعد از این همه سال فردا بار دیگر پسر نیامده، مادر را با دنیایی پر از حسرت تنها می گذارد و به آغوش خاك باز می گردد.

آری اینجا بود كه اشك همه درآمد و هق هق بستگان و میهمانان این ضیافت مادر و فرزند، در ناله های مادری رنجور گم شد.

كمی آن طرفتر یك نفر زانوی غم را بر كشید. آری او نیز یادگاری از دوران خاطرات قمقمه و كوله پشتی بود كه با خود زیر لب چنین نجوا می كرد:

باز دیشب دل هوای یار كرد آرزوی حجله سومار كرد خواب دیدم سجده را بر مهردشتفتح فاو و ساقی والفجر هشت باز محورهای بوكان زنده شد برف و سرمای مریوان زنده شد از دوكوهه تا بلندای سهیل برنمی خیزد مناجات كمیل یاد كرخه رفت و رنج ماندقلب من در كربلای پنج ماند كاش تا اوج سحر پر می زدم بار دیگر سر به سنگر می زدم

این دل نوشته ها لحظه های ماندگاری است كه خبرنگار ایرنا در آخرین روز وداع مادری با پیكر پاك فرزند شهیدش و از تبار روزهای عشق و ایثار به تصویر كشیده بود.

به گزارش ایرنا، شهید سرباز وظیفه 'جلال رییس' در سال 64 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پس از 26 سال بار دیگر پیكر مطهر او به زادگاهش شهرستان جیرفت باز گشت.

پیكر شهید جلال رییسی قرار است فردا سه شنبه در شهرستان جیرفت تشییع و به خاك سپرده شود.


 برای شادی روح پر فتوحشون قرائت فاتحه فراموش نشه




طبقه بندی: شهدا،
[ دوشنبه 4 مهر 1390 ] [ 23:58 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

 

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است

 
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »

  
تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود

 
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

 
در آسمان سینه‌ی من ابر بغض خفت

 
صحرای دل بهانه‌ی باران گرفته است

 
از هر چه بوی عشق تهی بود، خانه‌ام

 
اینک صفای لاله و ریحانه گرفته است

 
دیشب دو چشم پنجره در خواب می‌خزید

 
امشب سکوت پنجره پایان گرفته است

          
   
امشب فضای خانه‌ی دل، سبز و دیدنی است


 برای شادی روح شهدای اسلام و ایران فاتحه ای قرائت کنید

      صلوات

     




طبقه بندی: شهدا،
[ یکشنبه 3 مهر 1390 ] [ 15:08 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]
دانشجو بود و جوان، آمده بود خط، داشتم موقعیت منطقه را برایش می‌گفتم که برگشت و گفت: «ببخشید، حمام کجاست؟» گفتم: حمام را می‌خواهی چکار؟ گفت: می‌خواهم غسل شهادت کنم. با لبخند گفتم: دیر اومدی زود هم می‌خوای بری. باشه! آن گوشه را می‌بینی آنجا حمام صحرایی است. بعدش دوباره بیا اینجا. دقایقی بعد آمد. لباس تمیز بسیجی به تن داشت و یک چفیة خوشگل به گردن. چند قدم مانده بود که به من برسد یک گلوله توپ زیر پایش فرود آمد.

دوستان عزیزم واقعا ما چطوری میتونیم خودمونو با شهدا مقایسه کنیم !!؟

واقعا چطوری میتونیم از ارزشهاشون پاسداری کنیم !!؟

آیا در عمل هم مثل شهدا هستیم !!؟


 برای شادی روح پاکشون صلوات

التماس دعا

یا علی




طبقه بندی: بصیرت، شهدا،
[ شنبه 2 مهر 1390 ] [ 23:40 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

وجدان خود را قاضی کنید ببینید آن وظیفه ای که بر عهده شما بوده انجام داده اید یا نه؟

*******شهید محمد ابراهیم همت*******


 برای شادی روحشون صلوات

التماس دعا




طبقه بندی: بصیرت، شهدا،
[ دوشنبه 21 شهریور 1390 ] [ 17:32 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

شهید وحید محمدی


وقتی بالای سر وحید رفتم، دیدم لب‌هایش تکان می‌خورد و گویی با کسی صحبت می‌کند، وقتی باند را برای پانسمان روی سینه او قرار دادم، وحید گفت: آقای علایی! خلوتم را به هم نزنید».من نتوانستم وحید را به عقب منتقل کنم و به ناچار خود به عقب رفتم. وقتی اوضاع کمی آرام شد، باز به نزد وحید رفتم؛ولی دیدم او....

وقتی داشتم روایت شهید شدن این شهید بزرگوار رو میخوندم پیش خودم گفتم خدایا شرمنده ام هم از تو هم از شهدای بزرگ ملت عزیزم ایران .

                                  برای شادی روح بزرگشون صلواتی احسان کنید

                                                 ادامه مطلبو فراموش نکنید

                                                                 


ادامه مطلب

طبقه بندی: شهدا، بصیرت،
[ جمعه 18 شهریور 1390 ] [ 16:47 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]

 

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا

كه‌ اسم‌ او احمده‌

نمره‌ جانبازیهاش‌

هفتاد و پنج‌ درصده‌

اونكه‌ دلاوریهاش‌

تو جبهه‌ غوغا كرده‌

حالا بیاین‌ ببینین‌

كلكسیون‌ درده‌ . . .

 




طبقه بندی: شهدا،
[ شنبه 12 شهریور 1390 ] [ 23:41 ] [ مهدی دوستدار شهدا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز این وبلاگ رو با کمک دوستان عزیزم
راه اندازی کردم و هدف از این کار آشنایی و همدلی با سایر
دوستان منتظر ظهور وکسب معرفت دینی و معنوی جهت آمادگی
برای ظهور آقا امام زمان عجل الله وهمچنین گرامیداشت یاد و خاطره
شهدای عزیز ایران اسلامی است
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب




فال حافظ






بک لینک , قالب بلاگفا